فصل سي و سوم‌


عصر بيروني‌
(نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ يازدهم‌)

الف‌. نظري به علم در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ يازدهم‌. ب‌. زمينه‌ٴ فلسفي و كلام‌. ج‌. رياضيات و نجوم لاتيني‌، انگليسي‌، اسلامي‌، و هندي د. فيزيك‌، شيمي و فن‌آوري لاتيني‌، انگليسي‌، سرياني‌، اسلامي‌، و چيني ه. تاريخ طبيعي اسلامي‌. و. كشف‌ امريكا به وسيله‌ٴ ايسلنديان‌، جغرافياي لاتيني‌، جغرافيا، كاني‌شناسي‌، و زمين‌شناسي اسلامي‌. ز. طب لاتيني‌، بيزانسي‌، اسلامي (يا عربي‌)، و چيني‌. ح‌. تاريخ نويسي لاتيني‌، اسلامي‌، ارمني‌، و سرياني‌. ط. زبان‌شناسي آلماني‌، عبري‌، سرياني‌، و چيني‌.

الف‌. نظري به علم در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ يازدهم‌

1. تجديد فعاليتي كه وجه مشخصه‌ٴ نيمه‌ٴ دوم سده‌ٴ دهم بود، در نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ يازدهم با تأكيد بيشتري ادامه يافت‌. در فصل آينده خواهيم ديد كه اين فعاليت عظيم با آهستگي فراوان در نيمه‌ٴ دوم قرن دنبال شد. ولي فعلاً نبايد از زمان جلوتر برويم‌.
به دوره‌ٴ مورد نظر خود باز مي‌گرديم‌. گزاف نخواهد بود اگر بگوييم كه اين دوره نشانه‌ٴ اوج‌ فكر قرون وسطايي بود: رهبران بزرگ چندان فراوان بودند -- ابن يونس‌، ابن هيثم‌، بيروني‌، ابن‌سينا، علي بن عيسي‌، كرخي‌، ابن جبرول (همه مسلمان بودند، و آخري يهودي‌) -- كه‌ دست كم براي لحظه‌اي مورخ را مبهوت مي‌سازند. گرچه همه‌ٴ اينان مردان ممتازي به شمار مي‌رفتند، دو تن سر و گردني از ديگران برتر بودند: بيروني و ابن‌سينا. بيشتر به خاطر اينان بود كه‌ آن عصر اين چنين درخشان و برجسته مي‌نمود. اين دو تن‌، كه از قضا يكديگر را مي‌شناختند، با هم فرق بسيار داشتند. بيروني مبين روحي پرتكاپو و نقّاد بود، و ابن‌سينا داراي روحيه‌ٴ تركيبي‌. بيروني بيشتر كاشف بود و از اين لحاظ به آرمان علمي جديد نزديكتر شد؛ ابن‌سينا ذاتاً يك‌ سازمان‌دهنده‌، جامع العلوم و فيلسوف محسوب مي‌شد. هر دو، حتي ابن‌سينا، در وهله‌ٴ اول به‌